این کودک گریان
ز حال سنگین کابوس
تسکین نمیابد به هیچ
آغوش و لالایی
افسوس
در خواب های من تا چشم بیند
کاروان کاروان هول و هذیان است
افسوس
انگار درمن گریه می کرد ابر
آن گسترش ها وان صف آرایی
آن پیل ها و اسب ها و برج و باروها
و سقف هایی که فرو می ریخت
افسوس
آن سقف بلند آرزوهای نجیب ما
افسوس افسوس
انگار درمن گریه می کرد ابر
انگار درمن گریه می کرد ابر
دیگر کدام از جان گذشته زیر این خونبار
این هردم افزونبار
این هردم افزونبار
شطرنج خواهد باخت
شطرنج خواهد باخت