رضا بهرام : هیچ

Reza Bahram : Hich

بعد از تو هیچ میماند از قلبم برای من
بغضم حریف گریه هایم نیست خدای من
این گریه ها یعنی شروع ماجرای من
چشم رقیبان خورده بر دارو ندار من
دوش شما تنها دلیل انتظار من
دیوانگی دیگر نمی یاد به کار من
عاشق شدم عاشق چرا از دور میبینم تو را
وای از این درد دوری
ماندم در آغوش غم در دل تو جا ماندی فقط
اما هنوز غرق غروری
شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی
تیر گذشته از کمان دردانه که هستی
شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی
تیر گذشته از کمان دردانه که هستی
ای عشق خرابم کرده ای آخر تورا تا کی کنم باور
نمیبنی مگر دلم گرفته
این شهر مرا دیوانه میخواند
کجایی دل نمیداند که دنیای مرا ماتم گرفته
نمیبنی مگر دلم گرفته
شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی
تیر گذشته از کمان دردانه که هستی
شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی
تیر گذشته از کمان دردانه که هستی
شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی
تیر گذشته از کمان دردانه که هستی